تنها یک دقیقه بیش از شبهای دیگر قد می کشد و یک دقیقه صبور تر و یک دقیقه ماندگارتر... اما به قدمت تاریخ یک سرزمین ا
عتباری یلدایی دارد و پاداشی از جنس نفس گرم خورشید فردا که چنان در جان صبح می دمد که روزها بلند و بلندتر می شوند
سیاهِ چشمانم که فراخ می شود و شبهای انتظارم دراز و طاقتم طاق ، تلنگر می زنم به خود که یک قدم ... شاید یک دقیقه دیگر تا یلدایی شدنم باقی ست ...
مگر نه آنکه سپیده درست بعد از تاریک ترین لحظه ی شب سر می زند ؟ شاید یک قدم مانده باشد به زایش نور و پاداشی از جنس نفس گرم خورشید... برای یلدایی شدن گاهی فقط کافی ست یک دقیقه ماناتر باشی ...
این روزها به کسانی می اندیشم که یلدایی می شوند ... پشت پنجره اتاق خوابشان ، روی تخت بیماریشان ، کنار سجاده هایشان ، در غربت ، دور از آشیانه شان ، پشت میله های زندان و روزهای حبسشان ... و هر کجا و هرکسی که این جامه ، برازنده قامتش می شود ... یلدا تنها امشب نیست برای کسانی که چشم در راهند ...
امشب بهانه ایست تا دل گره بزنم به دلهایی که یلدایی شده اند و در این شام دیرینه و سنتی ، تنها و دور از دلداران خویش اند ...
یلدا سالیان بسیار، بهانه ای بود و هست برای تقسیم انتظار در طولانی ترین شب سال ، باهم و کنار هم
پس یلدا را پاس میدارم به یاد کسانی که جایشان در کنار ما خالی ست وکسانی که در کنار خود جای خالی دارند ...
شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به 4 هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.
پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.
.
.
یلدا، آیین اقوام مختلف ایرانی
به دلیل پهناورى ایران و رواج خرده فرهنگ هاى گوناگون در این گستره پهناور، گاهى به آدابى برمى خوریم كه فقط ویژه یك منطقه خاص هستند.
در گیلان «آوكونوس» میوه اى است كه حتماً در شب چله مصرف مى شود و روش تهیه آن هم به این شرح است كه در فصل پاییز ازگیل خام (چند روز مانده به ریختن و رسیدن كامل) را در خمره مى ریزند، خمره را پر از آب مى كنند و كمى نمك هم به آن مى افزایند و در خم را مى بندند و در گوشه اى خارج از هواى گرم اتاق مى گذارند. ازگیل سفت و خام پس از مدتى پخته و آبدار و خوشمزه مى شود. آوكونوس ازگیل در اغلب خانه هاى گیلان تا بهار آینده پیدا مى شود و هر وقت هوس كنند ازگیل تر و تازه و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون مى آورند و آن را با گلپر و نمك در سینه كش آفتاب مى خورند
.
در تبریز نیز در موسم یلدا «عاشیق ها» مى نوازند. عاشیق ها خنیاگران محلى هستند كه اشعار و موسیقى آنان برگرفته از موسیقى مردمى است. آنها در حین اجراى برنامه داستان مى خوانند، فى البداهه شعر مى سرایند و ساز مى زنند. قصه هایى كه عاشیق ها در شب یلدا مى گویند ریشه در افسانه هاى كهن ایرانى دارد. قصه هایى مثل «كوراوغلو» و قصه هاى مهر و محبت شبیه «قربانى و پرى» از قصه هاى مشهور عاشیق هاست.
ایران كشورى با فرهنگى غنى است كه مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه اى كه در آن زیست مى كنند هر یك براى برگزارى سنت هاى كهن آداب خاص خود را دارند.
در لرستان مردم در شب چله «گندم شیره» مى خورند كه گندمى است كه در شیره مى خیسانند و زردچوبه و نمك را با آن مخلوط مى كنند؛ سپس آن را روى ساج برشته مى كنند و همراه خلال بادام، گردو، كشمش، سیاه دانه و كنجد مخلوط مى كنند و مى خورند
.
یكى دیگر از رسوم زیباى لرها به این شكل بوده كه پسران كوچك و نوجوان شب یلدا بر پشت بام خانه ها مى رفتند و كیسه اى را به همراه طنابى از سوراخ دودكش خانه ها به داخل آویزان مى كرده اند و شعرى محلى مى خواندند با این مضمون كه صاحبخانه، انشاءالله خیر به خانه ات ببارد و كدخداى خانه ات نمیرد. چیزى بده این پسر كوچك بیاورد. صاحبخانه از تنقلاتى كه براى شب چله تدارك دیده بود داخل كیسه مى گذاشت و گاهى پیش آمده كه صاحبخانه براى مزاح دختر خردسال كوچكش را در كیسه گذاشته و آن پسر كیسه را كشیده بالا و این آشنایى در خیلى از موارد باعث ازدواج در بزرگسالى مى شده است
.
در شهر خوى هدیه دادن شیرینى پشمك رواج دارد و این كار گویا به مناسبت شباهت پشمك با برف است. در روستاهاى خراسان و آذربایجان در این شب خانواده پسرى كه با دخترى نامزد شده طى مراسمى شاد با ساز و دف هدایایى براى دختر مى فرستند.
در كرمان، در شب یلدا گاهى مردم تا صبح بیدار مى مانند و مى پندارند كه در این شب قارون به شكل هیزم شكنى كه پشته اى هیزم بر پشت دارد به خانه نیكوكاران مستمند مى رود و به آنها هیزم مى دهد و این هیزم ها تبدیل به شمش هاى طلا مى شوند.
در ایام قدیم برخى از مردم به چله مى نشستند و چهل روز مراسم چله نشینى انجام مى دادند به امید این كه قارون به خانه آنها وارد شود و به آنها شمش زر بدهد. این رسم یادآور بابانوئل در مراسم كریسمس است و چنین مى نماید كه یلداى ایرانى و كریسمس از یك مایه سرچشمه گرفته اند. از این گونه آئین هاى خاص در برگزارى یلدا فراوان مى توان شمرد...
فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است
كه ما را ز دین بهی ننگ نیست
به گیتی، به از دین هوشنگ نیست
همه راه داد است و آیین مهر
نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.
واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده م
ی شود
خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.
یه شبِ خیسِ خزونى
یه شبِ زردِ گلایل شبِ رقصیدنِ شبنم
رو تنِ مخملىِ گُل
شبِ امتدادِ مهتاب شبِ )گیسبلندِ( یلدا
منو مىبره به قصه
منو مىبره به رویا
شبِ خاطراتِ مادر
از گذشته و قدیما
خاطراتِ تلخ و شیرین
دیروزاى مثل فردا
شبِ قُلقُل سماور
عطرِ گُل تو خوابِ چایى شبِ وَررفتن من با
ضبط صوتِ پیرِ دایى
شبِ خوابیدنِ پاییز
توى ذهنیتِ باغچه شبِ برداشتنِ حافظ
از رو شونههاى طاقچه
شبِ لو رفتن اسرار شبِ رازاى نهفته شبِ چیزایى که بابا
تا حالا به ما نگفته
من تو این شبِ حنایى
دل میدم به رقصِ بارون
با خیالِ تو مىچرخم
توى حیرتِ خیابون
شب یلدا بلندترین شب سال ، شب اول برج جدی و شب چله بزرگ زمستان است. فرهنگ معین یلدا را برگرفته از ریشه سریانی ( زبان مردم روزگار باستان سوریه " کلده و آشور" ) ذکر می کند که به معنای "میلاد" است . مهر پرستان آریایی، بدنیا آمدن خورشید را در آن شب که ابتدای انقلاب زمستانی است، جشن می گرفتند. این کلمه در زبان مردم اسکاندیناوی و شمال اروپا، با نامjul " یول" شهرت یافت و میلاد مسیح، مقارن آن قلمداد شد. مردم ایران زمین آن را یلدا نامیدند . یلدا در ادبیات و عرفان فارسی تعابیر گوناگونی دارد .
بنظر عده ای یلدا درازترین شب سال است و پیشینیان آن را شوم ونحس می دانستند :
همه شبهای غم آبستن روز خراب است یوسف روز، به چاه شب یلدا بیند (خاقانی)
اکنون مرا که شام جوانی صبوح کرد شبهای رنج چو شب یلدا دراز شد(قاضی حمید الدین)
چنان به روشنی دل برف سان مناز بس شب چراغ قدر که به یلدا نهاده اند
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا (معزی)
عرفا، شب یلدا را به نور سیاهی که نور ذات و نورعالم جبروت است ، اطلاق می نمایند (مرات العشاق)
در نظر ایشان یلدا نهایت الوان انوار است که سواد اعظم است( لمعات عراقی)
دیگر شعرا، یلدا را چنین توصیف کرده اند :
شگفت نسیت اگر داده ای عنان خرد به روز خوش و طره شب یلدا(مجیر بیلقانی)
صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور زخوشید خواه ، بو که برآید( حافظ)
روز فراق تو که نبینم جمال تو با من حکایت شب یلدا کند همی(ادیب صابر)
غنیمت دان حضور نعمت الله که دشمن را شب یلداست امروز(نعمت الله ولی)
در برون رفت از شب يلدا
ديده در صبح رخ دوست ز هم وا کرديم
چهره در اينه پک تماشا کرديم
بزمي آراسته کرديم ز رزم آرايان
وندر آن حلقه به صد غلغله غوغا کرديم
ننشستيم و گرفتيم به کف دامن دوست
آنک از دوست همه دوست تمناکرديم
سرو آزاد که از باد خزان خم شده بود
با بهار نفس بر شده بالا کرديم
بس نهاديم من خويش چو دل در بر هم
خانه عشق بنا ز آب و گل ما کرديم
بوسه داديم و گرفتيم پس پرده اشک
زر انديشه کليد در دل ها کرديم
سوگ سهراب کشيديم ز شهنامه برون
چون به داروي خرد درد مداوا کرديم
تن رهانيده ز هر بند به شکرانه وصل
همه اي آزادي نام تو آوا کرديم
مي شکفتيم ز شادي به براي غنچه باغ
آنچه مي خواست دل تنگ تو آنجا کرديم
سرنگون تا شود آن درگه بيداد ايين
ما سراپرده اي از داد مهيا کرديم
روزها در گره زلف تو ما را طي شد
تا برون رفت خوشي زين شب يلدا کرديم
گرد آمدیم:
شبچره ای بود و آتشی،
گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...
وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ
در اوج سرگذشت
یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی
لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست
با خانه می شدیم که گرد سپیده دم
بر بام می نشست
سیاوش کسرایی
یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن � میلاد� است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر � میترا� می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و � میزد� نثار می کردند.
�میزد� نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را � میزد� می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر� میترائیسم�، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم � کیش مهر� جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر � برهان قاطع� چنین نوشته است:
� یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است.�
محمد علی تربیت در � تذکره دانشمندان آذربایجان� می نویسد:
� یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.�
دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:
� در قاموس سریانی به انگلیسی � پاین اسمیت� زوجه مرحوم � مرگلیوث�، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...�
ابو ریجان بیرونی در � آثار الباقیه� می نویسد:
� و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا�
پورداود در � یشت ها� می نویسد:
� باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.�
در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:
ایزد دادار مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهرت بود تقرب مومن
زان که به کینت بود تفاخر ترسا
همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود � سعدی
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ
بیدار شو که در شب یلدای نیستی
در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب
همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی
هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا � ناصر خسرو
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا � مسعود سعد
شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک
تابنده روز را شب یلدا همی کند � مسعود سعد
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند � منوچهری
روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند � اقبال لاهوری
اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع
با شب یلدا درآویزم چو شمع � اقبال لاهوری
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند � اقبال لاهوری
يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان. يلداشب گره زلف يار است:
معاشران گره از زلف يار باز كنيد شبى خوش است بدين قصهاش دراز كنيد
يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخررسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است. شب اعتماد برالطاف كارساز است:
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد گر اعتماد بر الطافكارساز كنيد. يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز ونياز:
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نيازكنيد.
در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كامدل نستاند، مرده اى بيش نيست:
هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق براو نمرده به فتواى من نماز كنيد!
يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شبمهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش ا
گراميداشت آئين كهن شب يلدا
. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اين شاعران در قالبهاي مختلف شعري، از غزل و قصيده گرفته تا دوبيتي و رباعي، واژه «يلدا» را در معناي مستقيم آن كه بلندترين شب سال است و معناي كنايي و استعاري آن كه پايان تيرگي شب فراق و دوري و ظلمت و بردميدن سپيده نور و اميد است، بهكار گرفتهاند.
حافظ در غزل «بر سر آنم كه گر ز دست برآيد» ميگويد: صحبت حكام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوي بو كه برآيد
سعدي در غزلي آورده است:
نظر به روي تو هر بامداد نوروزيست
شب فراق تو هر شب كه هست يلداييست
وي در غزل ديگري ميسرايد:
باد آسايش گيتي نزند بر دل ريش
صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود
استاد سخن در غزلي ديگر ميگويد:
برآي اي صبح مشتاقان اگر نزديك روز آمد
كه بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم
سعدي در غزل ديگري ميآورد:
روز رويش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتي از روز قيامت شب يلدا برخاست
پروين اعتصامي نيز در قصيدهاي ميگويد:
دور است كاروان سحر زينجا
شمعي ببايد اين شب يلدا را
عطار نيز به شب يادا قسم ميخورد و ميگويد:
به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب يلدا
وحشي بافقي در غزلي ميگويد:
عمر ابد ز عهده نميآيدش برون
نازم عقوبت شب يلداي خويش را
او در غزل ديگري ميآورد:
شام هجران تو تشريف به هر جا ببرد
در پس و پيش هزاران شب يلدا ببرد
وحشي بافقي همچنين در غزل ديگري ميگويد:
رتبه عرفان شود شام فنا روشنت
قيمت انوار شمع در شب يلدا طلب
ناصر خسرو نيز ميگويد:
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داري و او يلدا
خاقاني شرواني در قصيدهاي ميآورد:
آري كه آفتاب مجرد به يك شعاع
بيخ كواكب شب يلدا برافكند
وي در قصيده ديگري ميسرايد:
همه شبهاي غم آبستن روز طرب است
يوسف روز، به چاه شب يلدا بينند
خاقاني در قصيده ديگري آورده است:
هست چون صبح آشكارا كاين صباحي چند را
بيم صبح رستخيز است از شب يلداي من
اوحدي نيز در غزلي مطلعش را چنين آغاز ميكند:
شب هجرانت، اي دلبر، شب يلداست پنداري
رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداري
خواجوي كرماني نيز ميگويد:
تا در سر زلفش نكني جان گرامي
پيش تو حديث شب يلدا نتوان كرد
وي مطلع غزل ديگرش را چنين آغاز ميكند:
مهره مهر چو از حقه مينا بنمود
ماه من طلعت صبح از شب يلدا بنمود
باباطاهر هم در دوبيتي خود ميگويد:
شوم از شام يلدا تيرهتر بي
درد دلم ز بودردا بتر بي
همه دردا رسن آخر بدرمون
درمان درد ما خود بي اثر بي
محتشم كاشاني نيز ميگويد:
شب يلداي غمم را سحري پيدا نيست
گريههاي سحرم را اثري پيدا نيست
فروغي بسطامي نيز ميگويد:
من از روز جزا واقف نبودم
شب يلداي هجران آفريدند
عبيد زاكاني در رباعي خود ميسرايد:
اي لعل لبت به دلنوازي مشهور
وي روي خوشت به تركتازي مشهور
با زلف تو قصهايست ما را مشكل
همچون شب يلدا به درازي مشهور
هوشنگ ابتهاج (سايه):
اي سايه! سحر خيزان دلواپس خورشيدند
زندان شب يلدا، بگشايم و بگريزم
اقبال لاهوري:
اشك خود بر خويش ميريزم چو شمع
با شب يلدا درآويزم چو شمع
مسعود سعد:
شاهي كه هول و كينه او بر عدوي ملك
تابنده روز را شب يلدا همي كند
صائب تبريزي:
بيدار شو كه در شب يلداي نيستي
در پرده است چشم تو را طرفه خوابها