ناصر ملك‌مطيعي:‌ من تاريخ زنده‌ي سينماي ايران هستم
Date 28/06/2008 14:51 Author Sharareh
RSS

پيش از آن كه ناصر ملك‌مطيعي را براي اولين بار از نزديك ببينم، تصور مي‌كردم او را مي‌شناسم، فكر مي‌كردم ناصر ملك‌مطيعي بازيگر بزرگي است كه دوران او به سر رسيده، اما زماني كه او را از نزديك ديدم، پويايي و تمايلش براي به روز بودن، تصوير جديدي از ناصر ملك‌مطيعي در ذهن من ساخت. او همچنان مي‌توانست قطبي در سينماي ‌امروز، علي‌رغم همه‌ي تغييراتش نسبت به سينماي فيلم‌فارسي باشد.
حاصل اين گفت‌وگو، حسرتي است از غيبت او بر پرده نقره‌اي در طول سي
سال

 

متن مصاحبه ، فایل صوتی و عکسهای بیشتر در ادانه مطلب




 

Download it Here!

 

با نام خدا وتشكر از لطف هموطنان عزيزم و همه كساني كه من را به اينجا رساندند كه فرصتي به من داده شود براي صحبت كردن، تشكر و سپاسگزاري مي‌‌كنم.هميشه اين حق‌شناسي و سپاسگزاري را داشته‌ام كه لطف و محبت مردم هميشه شامل حال من بوده و خيال مي‌كنم اين يك گنجينه و پشتوانه بسيار گرانبهايي است كه خداوند نصيب من كرده و من هميشه شاكر ِ بخت خودم هستم، اميدوارم كه اين شايستگي را داشته باشم كه بتوانم اداي دين كنم و محبت مردم را جواب بدهم.

آقاي ملك‌مطيعي، تفاوت سينماي قبل از انقلاب و بعد از آن را در چه مي‌بينيد؟

موقعي كه ما در ايران شروع به كار كرديم، سينما تازه آغاز به كار كرده بود و خب يك عده‌‌اي شروع كردند كه سينمايي به‌وجود بياورند در ايران، هم‌پاي سينماي پيشرفته‌ي دنيا. البته آن‌ها خيلي از ما جلوتر بودند، زودتر شروع كرده بودند. ما پشتوانه‌اي بدان معنا نداشتيم، نه دانش‌ آن را داشتيم، نه تكنيك و نه سرمايه‌اش را. فكر كرده بودند بالاخره شروع كنند با حمايت دولت و مردم و بعضي از اشخاص علاقمند و ثروتمند سنما را اداره كنند، اما متاسفانه بي‌پولي ونبودن سرمايه و نداشتن بازار، سينماي ما را آنطور كه بايدو شايد وارد بازار كار نكرد. اشتباهات فوق‌العاده‌اي در كارمان داشتيم.


ناصر ملك‌مطيعي 

مثلا؟

از ترس اين كه خدايي ناكرده فيلم فروش نكند و سرمايه برنگردد، هول‌هولكي يك كارهايي انجام مي‌دادند كه بعضي وقت‌ها به ضرر فيلم تمام مي‌شد. ولي هنوز گاهي اوقات كه آدم فيلم‌هاي قديمي را مي‌بيند باز يك نكات دلچسب و دوست داشتني‌اي دارد.

ولي سينما به هر حال به تنوع احتياج دارد به رنگ و بوي خوب احتياج دارد. سينما تكنيك خوب، فيلمنامه‌نويس، فيلمبردار و كارگردان مي‌خواهد. ديگر آن‌طور نيست كه آدم اين چيزها را به كمك علاقه‌مندي، اشتياق و شوق به وجود بياورد.

در دنياي امروز سينما، علم است و خوشبختانه سينماي فعلي ما كه از جوان‌‌ها و اشخاص علاقه‌مند و تحصيل‌كرده تشكيل شده كار را به جايي رساندند كه فيلم‌هاي ما در فستيوال‌ها شركت مي‌كنند، بازار جهاني پيدا كرده و مورد تحسين قرار مي‌گيرد. نتيجه‌ي اين است كه اشخاصي وارد كار شدند كه به كار وارد هستند.

بين كارگردان‌ها و بازيگران سينماي فعلي، شما كار كدام‌يك را بيش‌تر مي‌پسنديد؟


از من نخواهيد كه من اسم ببرم كه كي خوب است و كي بد! اين كار منتقدان است و كساني كه در باره‌ي فيلم‌ها صحبت مي‌كنند. به طور كلي اگر بخواهم خودم را مثال بزنم، با هر كارگرداني كه كار كردم لابد پسنديدم‌اش كه كار كردم، البته آدم با بعضي‌ها ارتباط بهتري برقرار مي‌كند. ارتباط بين هنرپيشه و كارگردان يكي از عوامل مهم موفقيت فيلم است. الان هم عده‌ي زيادي هستند، كارگردان‌ها همه موفق و خوب هستند؛ ديگر اسم بردن از يك يك آنان كار مشكلي است.

الآن نحوه‌ي كار بسيار خوب است، آرزوي ما هم اين است كه اگر ما به هر حال در اين بنا و ساختمان يك سنگي گذاشته‌ايم و سهمي داريم قابل قبول باشد و به پاس زحمات آن كساني كه شروع كردند - و متاسفانه عده‌ي زيادي از آن‌ها هم از دار دنيا رفتند و نيستند -اداي احترام كنيم، چون شروع كننده‌ها هميشه ضرر مي‌كنند. چون اول كار است و بايد تجربه كنند. خيلي ايراد بر آن‌ها نگيريم، اگر كه كار سينما امروز اين قدر پررنگ است، كار قديمي‌ها را هم خيلي كم‌رنگ نشان ندهيم و برايشان ارزش و احترام قائل باشيم.

تيپ ناصر ملك‌مطيعي در فيلم‌فارسي برگرفته از شخص ناصر ملك‌مطيعي در عالم واقع بود، يا صرفا يك تيپ سينمايي بود كه توسط تهيه‌كننده و كارگردان خلق شد؟

قيافه‌ي اشخاص، روحيات و فيزيك‌شان و همچنين صحبت كردن، نشست و برخاست‌شان نمودار خصوصيات اخلاقي‌شان هم مهم است. اساس كار روي همين جهات ظاهري اشخاص تعيين مي‌شد. يعني مي‌ديدند كه آدمي كه قيافه مثبتي دارد و ريخت آدم بدجنسي ندارد، رل خوب به او مي‌دادند. كسي كه‌ يك رل بد بازي مي‌كرد، كم‌كم تمام رل‌هاي بد را به او مي‌دادند.

در فيلم اگر تجاوزي به زور و به دعوا و كتك كاري بود، مي‌گفتند اين به درد آن كار مي‌خورد. استوديوها همه مي‌دانستند كه مثلا آقاي فلاني متخصص اين كار است. يا يك آدمي كه مي‌خواست احقاق حق بكند، زور دار، صادق و آدم درستي باشد، باز فكر مي‌كردند اين آدم كيه؟ مي‌گفتند اين آدم فلان شخص است و به درد اين كار مي‌خورد.

به هر حال اين كاراكترها درست شد و كم‌كم اشخاصي كه‌اين نقش‌ها را بازي مي‌كردند. چون من خودم گودمن بودم و آدم خوب و صادق را بازي مي‌كردم كه حق ضعيف را از قوي مي‌گيرد. كم‌كم اين حالت در من يك حالت ماندگار شد، يعني اگر خودم هم مي‌خواستم خدايي ناكرده نامردي كنم، نمي‌توانستم براي اين كه در تمام فيلم‌هايم رل يك مرد غيرتي و متعصبي را بازي مي‌كردم كه دست اين و آن را مي‌گيرد و از زمين بلند مي‌كند. اين بود كه در زندگي عادي هم آدم كمي به‌ اين حالت گرايش پيدا مي‌كند.



صحنه‌اي از فيلم نقره داغ

كارگردان‌ها چقدر شما را در ارائه‌ي نقش‌تان آزاد مي‌گذاشتند و يا به عبارتي شما چقدر كارگردان را در كار خودش آزاد مي‌گذاشتيد؟

موقعي كه ما كار را شروع كرديم كسي تجربه‌اي در آن قسمت اختصاصي خودش بدان معني نداشت، تنها كساني كه واقعا در كار خودشان تا حدودي وارد بودند فيلمبردارها بودند، چون اين كارها تكنيك است. فيلمبرداري به هر حال يك كار فني بود و بايد يك تجربه‌اي داشته باشند و تبحري. چون يك پلان ساده‌اي كه كي از كدام طرف وارد صحنه شود يا كسي خارج شود، خودش يك كار تكنيكي بود. يا پلان درشت، پلان عمومي گرفتن، پانارام كردن، دوربين را چرخاندن و...

ولي كارگردان‌ها اصولا آدم‌هايي بودند كه‌ يك قصه‌ يا داستان داشتند يا ترانه‌سرا بودند يا شاعر. دستي در ادبيات داشتند و وقتي كه قصه را مي‌آوردند خودشان هم مي‌آمدند كمك مي‌كردند و كارگرداني مي‌كردند. ولي بيش‌تر كار بر عهده فيلمبردار بود. منتهي بعضي از كارگردان‌ها در اثر كار كردن سه چهار فيلم، شاخص شده بودند و فيلم‌هاشان هم نتيجه داده بود.

اما راجع به هدايت هنرپيشه از طرف كارگردان، من چون از فيلم اولم شهرت و معروفيت پيدا كرده بودم، ديگر در يك سطحي بودم كه كسي واقعا رويش نمي‌شد به من بگويد مثلا از آنجا كج راه رفتي، حالا راست راه برو، چون من عامل اصلي فروش فيلم بودم. من فكر مي‌كنم اين كار به ضرر فيلمسازي و سينما است. در تمام دنيا بزرگ‌ترين هنرمندان دنيا بايد زير نظر مستقيم كارگردان باشند و اين يك اصل كلي است. متاسفانه در ايران اين‌طور نبود، هنرپيشه‌ي اول فيلم اگر اسمش خيلي مهم بود، به او ميدان مي‌دادند و مي‌گفتند هر كاري دلت مي‌خواهد بكن.

چه بد! كاشكي آن زمان كه من فيلم بازي مي‌كردم در اوايل كار يك كسي بود كه عيب و ايراد كار من را مي‌گرفت و من مي‌توانستم بهتر كارم را ارائه دهم، اين واقعا مايه‌ي تاسف است.

ما عادت داشتيم ناصر ملك‌مطيعي را هميشه روي پرده نقره‌اي با نقش كلاه مخملي ببينيم، اما يك‌باره با يك هيبت «اميركبير» روي صفحه تلويزيون ظاهر شد و اتفاقا خوش درخشيد. مي‌خواهم بدانم وقتي كه شما توانايي لازم را براي ايفاي نقش‌هاي ديگر داشتيد، چرا ديگر اين اتفاق نيفتاد و همچنان كلاه مخملي باقي مانديد؟

نه! من كلاه مخملي باقي نماندم! اميركبير هم همان كلاه مخملي است! لباسش عوض شده، من ميرزا آقاخان بازي نكردم كه رئيس وزراي ناصرالدين شاه بود. من اميركبير بازي كردم كه آدم صادق و وطن‌پرستي بوده، كلاه مخملي هم يك آدم گردن كلفتي بوده كه همه توي محله به او احترام مي‌گذاشتند.

در فيلم «خاطرخواه» من كت شلوار و كراوات داشتم، ولي وقتي توي گوش جاهل مي‌زدم و مي‌خورد به ديوار مردم تو سينما دست مي‌زدند. در «غلام ژاندارم» تفنگ دستم بود، ولي شخصيت همان بود، يعني آدم خوب بودن در لباس‌هاي مختلف.

من اگر رل بدي را بازي مي‌كردم در يك لباسي آن‌ وقت آن برايم خطرناك بود. اين لباس را هم همه‌ي هنرپيشه‌هاي ايران به تن كردند و اين كلاه را هم سرشان گذاشته‌اند.



منظور من تيپ است...

بله! اين تيپ را همه بازي كردند، چون اين يك تيپ دوست داشتني مردم بود، همين چند سال پيش هم تلويزيون يك سريال پخش كرد كه دو نفراين لباس را تن كرده بودند. فوق‌العاده بودند. مردم هم خيلي خوششان آمد. اين يك تيپ ملموس است در جامعه ما، سمبل است، مردم از اين تيپ خاطره دارند. ممكن است كه توي اين قيافه و لباس آدم‌هاي بدي هم بودند ولي آنچه كه در ذهن مردم هست يك آدمي بوده كه از قديم و نديم توي محل مورد احترام جامعه بوده، مي‌رفتند از او كمك مي گرفتند از او حساب مي‌بردند كساني كه در محل شلوغ مي‌كردند از او حساب مي‌بردند، اين‌ها چيز هايي است كه مورد احترام بوده.

من اسم نمي‌برم، اما تمام كساني كه در كار سينما بودند اين لباس را پوشيده‌اند همه‌شان هم اين كلاه را سرشان گذاشته‌اند، ولي اين لباس به من بهتر مي‌آمد. حالا ديگر من گناهي نداشتم، چون اين لباس به من بهتر مي‌آمده دليلي ندارد كه من كلاه مخملي باقي بمانم و رل‌هاي ديگرم تخطئه شود! در اواخر من گفتم ديگر اين نقش را بازي نمي‌كنم واين لباس را نمي‌پوشم. تهيه كننده‌اي به من گفت تو فقط كلاه را سرت بگذار بيا صحنه اول فيلم بنشين كلاه را بگذار روي ميز و ديگر هم سرت نگذار، يعني به دو دقيقه هم راضي بود كه من با كلاه وارد شوم.


اين را هم بگويم كه من خودم هم از اين تيپ خوشم مي‌آمد. وقتي توي اين لباس مي‌رفتم اصلا زندگي مي‌كردم و واقعا لذت مي‌بردم از اين لباس و اين ريخت خودم، به هرحال يادش به خير.

دوبلور شما چه كسي بود؟

من از ابتدا خودم دوبلور خودم بودم. در برخي فيلم‌ها به جاي اشخاص حرف مي‌زدم و دوبله مي‌كردم.

دستگاه فيلمبرداري در قديم در ايران فقط يك آريفلكس بود فقط يك دستگاه سينه فون داشت در پارس فيلم كه ‌اين روي ريل حركت مي‌كرد و خيلي سنگين بود. آن دستگاه فيلم را با صدا مي‌گرفت ما هم با صدا حرف مي‌زديم. فيلم «غفلت»، «افسون‌گر» صداي خودمان در قديم است.

اين صداها خدشه داشت براي همين ديگر كم‌كم بدون صدا برمي‌داشتند. بعد هم كه تيم دوبله درست شد و يك عده‌ دوبلور دو روز يك فيلم را دوبله مي‌كردند. خيلي قشنگ صداها را هم تقليد مي‌كردند. منتهي چون من ژانرهاي مختلف بازي كردم، مثل اميركبير، كلاه مخملي، غلام زاندارم، دهاتي، عروس دهكده و... اين‌ها را آدم هاي مختلف حرف مي‌زد. اين اواخر بيش‌تر آقاي جليل‌وند جاي من حرف مي‌زد. آقاي جليل‌وند در فيلم «طوقي» هم جاي من حرف زد، هم جاي بهروز.

اولين دستمزد شما چقدر بود؟

پانصد تومان. براي فيلم «ولگرد»، ۵۰۰ تومان به من دادند. بعد كه فيلم را ديدند و خوش‌شان آمد، هزار تومان ديگر هم دادند.


ناصر ملك‌مطيعي 

چه سالي؟

سال ۱۳۳۰. يعني آن زمان ۱۵۰۰ تومان خيلي پول بود. من آن وقت بعد از دو سه تا فيلم يك اتومبيل خريدم سه هزار و دويست و پنجاه تومان، يك بيوك كروكي قرمز كه در تهران نمونه بود، البته دست دوم. اين چند روز پيش رفتم ماشين‌ام را بشويند، چهار هزار تومان گرفت.

بالاترين دستمزدي كه گرفتيد چقدر بود؟

بين صدوپنجاه تا دويست هزارتومان.

شما طي اين سال‌ها دعوت به كار شده‌ايد؟

كسي به ما نگفت كار نكنيد كه ما كار نكنيم كه حالا دعوت‌مان كنند. ما از اول شرايط‌مان طوري بود كه رفتيم كنار. اولا كه سال‌هاي زيادي را ما فعاليت كرده بوديم و من ديگر خسته شده بودم، به‌خصوص اين كه‌ يك عده جوان‌‌ تازه‌كار آمده بودند و جوياي نام. اين‌ها به هر حال مي‌خواستند يك سر و صدايي راه بيندازند. اين‌ها نمي‌توانستند زير اسم‌هاي معروف باشند. خيلي محترمانه بود كه ما خودمان را كم‌كم كنار كشيديم. وقتي هم كنار كشيديم ديگر صحبت ما هم كم‌تر شد. اين كار هم چيزي نيست كه بگويم فقط من انجام مي‌دهم و يا يكي ديگر. آدم‌هاي فوق‌العاده و علاقه‌مند هم زياد هست.

يك عده ديگر از رفقاي ما كه با ما دست‌شان توي يك پياله بود و با ما كار مي‌كردند هم رفتند كار كردند. آغوش مسئولين هم باز بود، اينها را در آغوش گرفتند خيلي هم نوازش‌شان كردند. نسبت به كارشان علاقه‌مند بودند. كار ديگري هم نمي‌توانستند انجام دهند.

ما گفتيم برويم يك كارهاي ديگري انجام بدهيم. من به‌خصوص دلم مي‌خواست از خودم كار بكشم ببينم كه چند مرده حلاجم. به هر حال اگر يك روز كار سينما نبود من كار ديگري مي‌توانم بكنم يا نه. رفتم از خودم كار كشيدم. ناراضي هم نبودم بالاخره زندگي كرديم، اما دل، روح و فكرم پيش معشوقم است؛ سينما را من نمي‌توانم فراموش كنم. من از مدرسه بلند شدم آمدم تو سينما. اين يك حالت دروني است براي من كه گفتنش هم براي من ناراحت‌كننده است.

پس اين فاصله‌اي كه شما داريد حفظ مي‌كنيد، كمي هم درگيري با خودتان است. درسته؟
همه‌اش درگيري بوده. من سي سال از بهترين سال‌هاي زندگي‌ام را صرف يك كارهايي كردم كه دوست نداشتم. به حكم سرنوشت و اجبار يا هر چيزي كه اسمش را مي‌گذاريد، خودم را كنار كشيدم.

ديگر كسي هم باقي نمانده. از قديمي‌ها دو سه نفر هستند مشغول به كار هستند، سه چهار تا هم از دار دنيا رفتند خدا رحمت‌شان كند و يادشان گرامي. ما هم يكي دوتا هستيم يكي آن‌ طرف دنيا يكي اين طرف دنيا. ديگر اين‌قدر ارزش تقلا و دويدن ندارد.

همه‌ي اين‌ها (سينماگران فعلي) براي ما قابل احترام هستند به خصوص اين جوانان امروز كه در كار سينما فعال هستند. چقدر سينماي ايران گسترش پيدا كرده، دخترها‌ و پسرهاي جوان‌ كه در سينما فعال هستند. بسيار خوب است. در جشنواره‌ها هم اسم ايران برده مي‌شود جايزه‌هاي خوب گرفتند از فستيوال‌هاي مختلف. آقاي كيارستمي بر مسند قضاوت «كن» مي‌نشيند. مجيدي، مخملباف، فرمان‌آرا، مهرجويي، تقوايي، افخمي و... هنرپيشه‌ها هم همين‌طور. آدم خوشحال مي‌شود.

مي‌دانيد، من تاريخ زنده‌ي اين سينما هستم و به اين افتخار مي‌كنم. من بدنه‌ي اين سينما هستم. خاطرات من برايم افتخارآميز است، براي اين كه ‌اين مردم تا حالا نسبت به من اين قدر محبت داشتند و ما را تا الان نگاه داشتند و فراموش نكردند. اين چيزي است كه روزي هزار بار به زمين مي‌افتم و خدا را سپاس مي‌گويم.

يك وقتي ما كار سينما مي‌كرديم، من كه ‌يك مرد ورزشكار بودم توي جامعه خيلي روي‌مان نمي‌شد بگوييم رفتيم تو كار فيلم، زن‌ها كه هيچي! اصلا! از خانه كه مي‌آمدند ديگرنبايد به خانه مي‌رفتند، حالا ماشاالله همه‌ي خانواده‌ها با افتخار دل‌شان مي‌خواهد دخترشان يا پسرشان توي فيلم بازي كنند و اين نتيجه‌ي اين است كه سينماي ما يك سينماي آبرومند و پيشرفته‌اي شده. ما هم افتخار مي‌كنيم به آن و اميدوار هستيم كه روز به روز در حال پيشرفت باشد.

اميدوارم بچه‌هايي كه در كار سينما موفق و مشهور مي‌شوند، ظرفيت شهرت و معروفيت را داشته باشند، چون ظرفيت خيلي مهم است، خيلي! آدم بتواند آن نعمت‌هايي كه خدا به او داده قدرش را بداند و حفظ كند، زياده‌روي نكند پايش را از گليم خودش درازتر نكند، فروتني، تواضع يادش نرود. مردم خيلي با هوش هستند و همه چيز را خيلي خوب درك مي‌كنند و مي‌دانند دنبال كي راه بيفتند.

ممكن از شما خواهش كنم يك خاطره‌ي تلخ يا شيرين از دوره‌ي بازيگري‌تان براي‌مان بگوييد؟

وقتي سن آدم بالا مي‌رود، تو اين دنيا زندگي برايش شيرين است، اما ياد گذشته و اين خاطرات... مي‌بيند بعضي‌ها رفتند و ديگر آن‌ها را نمي‌بيند يا اين كه ديگر فرصتي نيست، بعضي‌ها دارند مي‌روند، خودمان داريم مي‌رويم... بعضي وقت‌ها كه فيلم‌هاي قديمي را مي‌بينم خيلي غصه مي‌خورم. نگاه مي‌كنم مي‌بينم توي يك فيلم مثلا چهار پنج تاي آن‌ها رفتند. خيلي متاسف و ناراحت مي‌شوم و... به هر حال دلم مي‌سوزد

Tags -   
نظری وجود ندارد
نام
ایمیل
نظر
Radio Iran On Air 
P.O. Box 2007
SE-174 59 SWEDEN
+46 8 68 70 380, +46 8 68 70 384

Copyright 2008 Iran On Air
 
Powered By MemHT Portal
آگهی






سئوال هفته
کدام بخش از برنامه های این رادیو بیشتر مورد توجه شماست؟
امروز و فردای ایران ـ دکتر حسین لاجوردی
زنگ تفریح - دکتر حسن زاع
تغذیه - دکتر فاطمه معین
خانواده ـ مشاور خانواده ایراندخت اکبری
گفتار آزاد دو مجری شهرام و شراره
آبدارچی و عباس
مریم و منوچهر
اخبار
جدیدترین ترانه ها
فیلمهای هفته
شعر و ادبیات
مسابقه و سرگرمی
کل برنامه
دو یا چند برنامه
نتیجه
(7 نظرات)