آه ديدي وطنم ويران شد
خانه ام خانه ي زندان بان شد
قفس كوچك من زنداني
به بزرگي همه ايران شد
...
تا چراغ وطنم خاموش است
سوگوارانه جهان مي گذرد
خون گل مي چكد از ثانيه ها
، شب پر از نعش جوان مي گذرد
ما که نمیخواهیم این زندان رو سی سال دیگه تحمل کنیم.. میخواهیم؟ نه !!!
پس هر جای دنیا هستید.. بگردید و پیدا کنید در نزدیکی شما کجا تظاهرات هست و برای چند ساعت کوتاه هم که شده بروید و در آن گرد همایی ها شرکت کنید.. یادتون باشه.. ماها که خارج از ایرانیم.. نه مثل اونهایی که توی ایران به تظاهرات میروند زیر باتوم و شکنجه و وحشت هستیم ،نه از دستگیری میترسیم,.نه اینکه لازمه از صبح تا شب ده دوازده ساعت با هول و هراس توی خیابون شعار بدیم. و از دست ماموران مزدور رژیم فرار کنیم.نه میخواهد که صبح از پدر و مادر و خانواده حلال بودی بطلبیم برویم تظاهرات.. نه میخواهد که وقتی پا از در خانه میگذاریم بیرون فکر کنیم آیا شب بازگشتی وجود داره یا نه .. ما که هیچ کدام از این نگرانی ها رو نداریم ، دیگه چند ساعت وقت گذاشتن برای همچین روز مهمی رو هم اگه بخواهیم .. دریغ کنیم.. واقعا باید به ایرانی بودنمون شک کنیم..
توی این چند ماه هر چی این گردهمایها رو ندیده گرفتیم و به بهانه گرفتار بودن شرکت نکردیم بسه..بیست و دوی بهمن امسال سرنوشت سازه ..توی این هفته چند ساعت وقتمون رو به این مسله اختصاص بدهیم .. به خدا نه ورشکست میشویم . نه دنیا از از چرخیدن باز میمونه ,به دور از هر اختلاف نظر و عقیده و تعصب و رنگی بیاید برای یک هدف مشترک در کنار هم باشیم..ما تا با هم یکی نشویم سیمرغ نخواهیم شد....ولی اگه بی تفاوت باشیم ... مطمئن باشید ما هم توی ریخته شدن خون مبارزان وطن سهیم هستید.. مطمئن باشید اگه این مبارزه کند بشه ما هم توی سنگ انداختن جلوی راهش با بی تفاوتیتون سهیم بودیم.. ..بیست و دوی بهمن امسال با همیشه فرقه داره . این روز روز پس گرفتن ایرانه.. ترو به هر چی که بهش اعتقاد دارید قسم میدم بی تفاوت نباشید..
بزارید فردایی که این مبارزه به پیروزی رسید و ایرانمان آزاد شد ... روی نگاه کردن تو چشم مادر سهرابها و ترانه ها و ندا هارو داشته باشیم...
این حداقل کاری هست که ما میتونیم در خارج از کشور بکنیم.. از زیر این بار مسولیت شانه خالی نکنیم...
این کمترین کاری هست که میتونیم برای طلوع دوباره ی خورشید آزادی بر پرچم پر افتخار سه رنگ ایران زمین انجام بدهیم . این وظیفه ی تک تک ما است که سرزمین مان را باز پس گیریم . ما مسئولیم ..... در برابر نسل بعد مسئولیم . در برابر این خاک مسئولیم . . در برابر همه اونهایی که توی زندانها ماهها هست که زیر شکنجه هستند و حتی نور خورشید رو به جز برای شکنجه ندیدن،،ما مسئولیم در برابراون انسانهای دلشکسته که ماهها هست با عکسی از عزیزانشان از این زندان به اون زندان از صبح تا شب و خستگی ناپذیر در رفت و آمدند تا شاید خبری از عزیزانشان بگیرند. ما مسئولیم در برابر اشکهای همه مادرها و پدرهای دلشکسته. ما مسولیم در برابر همه بچه هایی که روز پدر و روز مادر، و جشن تولد انها رو در پشت دیوارهای زندانها جشن گرفتند.. ما مسئولیم در برابر قطره قطره خونهایی که برای حفظ ذره ذره ی این خاک اهدا شده ,مسئولیم.. ما مسئولیم در برابر همه مبارزانی که کتاب زندگیشان ناجوانمردانه زود بسته شد..مامسئولیم ما مسئولیم
همراه شو عزیز تنها نمان به درد/کین درد مشترک هرگز جدا جدا/درمان نمی شود دشوار زندگی/هرگز برای ما بی رزم مشترک/آسان نمی شود/همراه شو عزیز تنها نمان به درد/ همراه شو/همراه شو/همراه شو عزیز
*****************************
قصيدهي “آبي، خاكستري، سياه“:
«...
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي ميخواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وانكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر ميخيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي
پنجه در پنجهي هر دشمن دون
آويزد
دشتها نام تو را ميگويند
كوهها شعر مرا ميخوانند
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه ي اندوه زچيست؟
در تو اين قصه ي پرهيز كه چه؟
در من اين شعله ي عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه؟
حرف را بايد زد!
درد را بايد گفت!
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخني از
متلاشي شدن دوستي است،
و بحث بودن پندار سرور آور مهر
آشنايي با شور؟
و جدايي با درد؟
و نشستن در بهت فراموشي ـ
ـ يا غرق غرور؟!
سينه ام آينهاي است
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي دست مرا،
مرغ دستان تو پر ميسازد
آه مگذار، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشيها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پرمهر مرا سرو تهي بگذارد
من چه ميگويم، آه...
با تو اكنون چه فراموشيها؛
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست
تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر ميخيزند»
(حميد مصدق